نورنیوز- گروه فرهنگی: در مراسم معرفی برگزیدگان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، که چند روز پیش برگزار شد، رئیسجمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با زبانی ستایشآمیز و شورانگیز و پرطمطراق از جایگاه کتاب، ضرورت کتابخوانی و نقش تمدنساز نشر سخن گفتند. این سخنان جذاب، به عنوان خطابهای روشنفکرانه برای هر اهل فرهنگی شیرین بود اما نکته سئوالبرانگیز این است که آیا این سخنان با واقعیت های عینی و میدانی حوزه کتاب و نشر، نسبتی دارند یا باید آنها را سخنانی در خلأ و بریده از صحنه واقعی دانست که بنا به موقعیت و مناسبت بیان شدهاند.
روزگار نابسامان نشر
سخنان پزشکیان و صالحی چنان بود که گویی کتاب همچنان در مرکز سیاستگذاری فرهنگی کشور ایستاده و موتور محرک آگاهی عمومی است. اما از تالار وحدت تا خیابان انقلاب به عنوان قلب تپنده بازار کتاب در ایران، راه درازی نیست. کافی است چند قدم از فضای رسمی آن مراسم فاصله بگیریم و وارد بازار واقعی کتاب شویم تا با تصویری کاملاً متفاوت روبهرو شویم؛ تصویری که نه از شکوفایی و رونق، بلکه از فرسودگی، رکود و حتی احتضار صنعت نشر حکایت دارد.
واقعیت این است که صنعت نشر ایران امروز در یکی از بحرانیترین دورههای خود بهسر میبرد. ناشران، بهویژه ناشران خصوصی و مستقل که ستون فقرات تولید کتاب در کشورند، دیگر از «سختی کار» سخن نمیگویند؛ بسیاری از آنها آشکارا از «آستانه ورشکستگی» حرف میزنند. این فاصله عمیق میان آنچه در تریبونهای رسمی درباره کتاب گفته میشود با آنچه در کف بازار نشر جریان دارد، خود نشانهای از یک بحران جدیتر است: بحران سیاستگذاری فرهنگی و اقتصادی در حوزه نشر. صنعت نشر که تاچندی پیش از معضلاتی مثل ممیزیهای غیرقابل توجیه، افت چشمگیر تیراژ، کاهش سرانه مطالعه و مواردی از این دست رنج میبرد، اکنون با نابسامانی در قیمت کاغذ و سایر ملزومات نشر به ورطهای نجاتناپذیر افتاده است به حدی که معضلات پیشین، اکنون در قیاس با مشکل نوظهور کاغذ، فراموش شدهاند.
حذف ارز ترجیحی کاغذ، ضربهای تعیینکننده به پیکر نیمهجان نشر بود. کاغذ، بهعنوان اصلیترین نهاده تولید کتاب، بهطور مستقیم و بدون هیچ سازوکار جبرانی، در معرض جهش قیمت قرار گرفت. بهگفته فعالان نشر، این جهش نهتنها قیمت کاغذ، بلکه کل زنجیره تولید کتاب را درگیر کرده است: از چسب و مقوا گرفته تا فیلم و زینک، همه با منطق دومینویی گران شدهاند. نتیجه روشن است؛ ناشر یا باید تیراژ را کاهش دهد یا قیمت را بالا ببرد؛ و اغلب ناچار است هر دو را همزمان انجام دهد.
نتایج عینی این وضعیت تکاندهندهاند. از یکسو تیراژی که در سالهای اخیر به میانگین شرمآور 250 تا 300 نسخه رسیده بود حالا باید باز هم کاهش مضاعف پیدا کند و برای جمعیت تقریباً 90 میلونی امروز ایران به عدد هولناک 150 تا 200 نسخه برسد. از سوی دیگر، با افزایش قیمتی سرسامآور مواجهیم. بنا به مشاهدات میدانی و نیز سخنان ناشران و پدیدآورندگان کتاب، قیمت هر نسخه اکنون هر صفحه بین 2 هزار تا 2 هزار و 500 تومان محاسبه میشود. بر این اساس کتابی که فرضاً 250 صفحه حجم دارد با قیمتی بین 450 هزار تا 600 هزار تومان قیمتگذاری میشود. چنین قیمتگذاریهایی نه بهدلیل سودجویی ناشر، بلکه صرفاً برای پوشش مخارج نشر با کمترین میزان سود است. در چنین شرایطی، برخی ناشران ناچار شدهاند روی کتابهای چاپشده برچسب قیمت جدید بزنند؛ اقدامی که خود نشانهای از آشفتگی و بیثباتی کامل بازار است. این دیگر یک بازار رقابتی یا قابل پیشبینی نیست؛ بازاری آشفته و بیسروسامان است که در آن هیچ بازیگری چشمانداز روشنی ندارد.
فشار بر ناشران خصوصی
در این میان، بیشترین فشار متوجه ناشران خصوصی و مستقل است؛ همانهایی که سالها بدون دریافت کاغذ دولتی یا حمایتهای رانتی، با ارز آزاد کار کردهاند اما اکنون به بنبست رسیدهاند. وقتی ناشری نمیتواند دهها عنوان پرفروش خود را تجدید چاپ کند، یعنی چراغ نشر نه در آینده، که همین حالا در حال خاموش شدن است. در این میان، مخاطب نهایی نیز حذف شده است. قشر اصلی کتابخوان در ایران، طبقه متوسط است؛ طبقهای که زیر فشار تورم، و هزینههای مسکن، خوراک و درمان، دیگر توانی برای خرید کتابهای چندصد هزار تومانی ندارد. مخاطب میان کتاب و نیازهای اولیه زندگی، ناگزیر دومی را انتخاب میکند. کتاب سالهاست از سبد خانوار حذف شده و اکنون حتی سخن گفتن از «ترویج کتابخوانی» بدون توجه به قدرت خرید فرهنگی جامعه، بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است.
مسئله، صرفاً حذف یک یارانه نیست؛ مسئله حذف منطق اقتصاد فرهنگ از تصمیمگیریهاست. حذف یارانه فرهنگی، بدون جایگزین هوشمند و هدفمند، به معنای بیرون راندن تدریجی نویسندگان، مترجمان، ناشران و در نهایت مخاطبان از زیست فرهنگی است. در چنین شرایطی، دولت نهتنها حمایتی مؤثر از نشر نمیکند، بلکه به گفته فعالان بازار نشر، حتی در برابر الیگارشی واردات کاغذ که از نوسان ارز بیشترین سود را میبرد اقدام بازدارندهای انجام نمیدهد.
تناقض اصلی دقیقاً همینجاست: از یکسو، کتاب بهعنوان ابزار تمدنسازی ستایش میشود و از سوی دیگر، زیرساخت مادی تولید آن رها شده است. تمدنسازی با کتاب، بدون کاغذ قابلدسترس، بدون ناشر سرپا، بدون نظام توزیع فعال و بدون مخاطبی که توان خرید داشته باشد، صرفاً به یک عبارت زیبا در متن سخنرانیها تقلیل مییابد. ادامه این وضعیت، پیامدهایی فراتر از صنعت نشر دارد؛ تضعیف تنوع فکری، عقبنشینی آثار جدی و اندیشهمحور، غلبه تولیدات کمریسک و تجاری، و در نهایت فقیرتر شدن زیست فرهنگی جامعه. نمایشگاه کتاب، که ویترین صنعت نشر است و کمتر از 3 ماه دیگر برگزار میشود، اگر با کتابهای تکراری و بدون تولید جدید برگزار شود، خود به سندی عینی از این بحران بدل خواهد شد.
اگر کتاب واقعاً برای سیاستگذاران اهمیت دارد، این اهمیت باید در تصمیمهای اقتصادی دیده شود: در سیاست کاغذ، در حمایت شفاف از ناشران خصوصی، در ممیزیهای قابل فهم و روشن و منطقی، در تقویت کتابخانهها و خرید هدفمند کتاب، و در تدوین برنامهای بلندمدت برای نجات نشر. در غیر این صورت، باید پذیرفت که کتاب در ایران، بیش از آنکه یک «مسئله واقعی» باشد، به یک نماد مناسبتی تبدیل شده است؛ نمادی که سالی یکبار از آن تجلیل میشود و در باقی سال، در سکوت، زیر فشار اقتصاد و بیبرنامگی آرامآرام فرو میریزد.