نورنیوز- گروه سیاسی: به احتمال قریب به یقین، هیچ نظام سیاسی را نتوان یافت که از اعتراض و انتقاد مصون باشد و درجاتی از کنشهای ملایم یا حاد اعتراضی را تجربه نکرده باشد. حتی در جوامع سیاسی بسته نیز نمیتوان وجود جریانهای اعتراضی را انکار کرد. حداکثر میباید از زیرزمینی شدن اعتراض و نقد در چنین جوامعی سخن گفت. به بیان دیگر، نفس وجود اعتراض در یک واحد سیاسی، امری معمول و متعارف و طبیعی است و فی نفسه به معنای پدیدهای غیرعادی به شمار نمیآید.
اعتراض، رفتاری عادی و متعارف
جامعه سیاسی ایران نیز از این موضوع مستثنا نیست. نمونههای متعددی از نقد و اعتراض سیاسی و مدنی در تمام این سالها بروز یافتهاند که در درجه اول نشانه پویایی جامعه ایران است. این اعتراضات، البته بعضا شکل عیانتری هم پیدا میکند و با سرشتی جمعیتر و اجتماعیتر ظاهر میشود. در تمام سالهای پس از انقلاب، موارد زیادی از این دست تحرکات اعتراضی رقم خورده است. نکته جالب اینکه در هر موجی از اعتراضات اجتماعی و اقتصادی، یک کلیدواژه از سوی حاکمیت بیش از همه تکرار میشود: «ضرورت گفتوگو با معترضان و شنیدن سخنشان».
این توصیه، البته توصیهای عقلانی، مترقی و نشانهای از بلوغ سیاسی است. با اینهمه تجربههای مکرر نشان داده است که چنین دعوتهایی به «گفتوگو» در فضای سیاسی ایران اغلب در حد یک شعار اخلاقی باقی میماند و کمتر به یک سازوکار پایدار حکمرانی تبدیل میشود. گاه البته مقامات و مسئولان ارشد، جلساتی را به شکل موردی با برخی منتقدان و معترضان برگزار میکنند اما به نظر میرسد چنین نشستهایی به یک سازوکار تعریف شده و دقیق دست نیافته است؛در حالی که در ادبیات حکمرانی خوب، گفتوگو نه یک امتیاز اعطایی از سوی قدرت، بلکه یکی از کارکردهای ذاتی دولت کارآمد است.
اعتراض، در منطق حکمرانی مدرن، الزاماً نه یک اختلال امنیتی، بلکه نشانهای از گسست ارتباطی میان دولت و جامعه است. هر جا اعتراض شکل میگیرد، میتوان با دقت علمی گفت که یکی از کانالهای رسمی شنیدن مطالبات مسدود، ناکارآمد یا بیاعتماد شده است. از این منظر، گفتوگو با معترضان نه اقدامی واکنشی، بلکه تلاشی برای بازسازی شبکه ارتباطی دولت و جامعه است.
معنای واقعی گفتوگو چیست؟
نخستین خطای محتمل آن است که گفتوگو با معترضان به «دعوت چند نماینده برای شنیدن گلایهها» تقلیل داده شود. در حالی که گفتوگوی واقعی، سه ویژگی بنیادین دارد:
اول) بهرسمیتشناختن اعتراض بهعنوان کنش مشروع اجتماعی: گفتوگو زمانی معنا دارد که دولت و حاکمیت، پیشاپیش، حق اعتراض مسالمتآمیز را به رسمیت بشناسند. گفتوگویی که در آن معترض ناچار است ابتدا «بیگناهی» یا «وفاداری» خود را اثبات کند، از اساس فاقد کارکرد گفتوگویی است و به بازجویی نرم شباهت دارد.
دوم) برابری نمادین طرفین گفتوگو: در گفتوگوی مؤثر، طرفین لزوماً قدرت برابر ندارند، اما باید از منزلت گفتوگویی برابر برخوردار باشند. تحقیر، نصیحت از بالا، یا تقلیل اعتراض به نادانی و هیجان معترضان، گفتوگو را پیش از آغاز بیاعتبار میکند.
سوم) پیوند گفتوگو با تصمیمسازی واقعی: اگر گفتوگو به تغییر سیاست، اصلاح رویه یا حتی بازنگری در شیوه اجرا منجر نشود، بهسرعت به «گفتوگوی نمایشی» تبدیل خواهد شد؛ چیزی که خود یکی از عوامل تشدید بیاعتمادی است.
در نظریههای حکمرانی خوب، دولت کارآمد دولتی است که دارای این ویژگیها باشد: پاسخگویی، شفافیت، مشارکتپذیری، قانونمداری و اثربخشی. گفتوگو با معترضان دقیقاً در نقطه تلاقی این مؤلفهها قرار میگیرد. پاسخگویی یعنی دولت خود را موظف بداند توضیح دهد چرا تصمیمی گرفته شده و پیامدهای آن چیست. مشارکتپذیری یعنی سیاستگذاری بدون شنیدن صدای ذینفعان ناقص تلقی شود. شفافیت یعنی اطلاعات اقتصادی، بودجهای و تصمیمات کلان در دسترس افکار عمومی قرار گیرد تا اعتراض از حد گمانهزنی و شایعه فراتر رود.
در این چارچوب، گفتوگو نه لطف دولت به جامعه، بلکه ابزار افزایش کیفیت تصمیمگیری است. بسیاری از اعتراضات، بهویژه اعتراضات معیشتی، ناشی از «نادیدهگرفتن پیامدهای اجتماعی تصمیمات اقتصادی» است؛ امری که با گفتوگوی پیشینی قابل پیشگیری است.
تأخیر در گفتوگو؛ مسیری بهسوی رادیکالیسم
دیدارهای موردی، مانند گفتوگوی اخیر رئیسجمهور با نمایندگان برخی اصناف، میتواند نشانهای مثبت تلقی شود؛ اما اگر این گفتوگوها به مکانیزم نهادیشده تبدیل نشوند، اثرشان کوتاهمدت خواهد بود. حکمرانی کارآمد نیازمند نهادسازی است، نه اتکای صرف به کنشهای فردی. برخی راهکارهای عملی برای نهادینهسازی گفتوگو از این قرارند:
1. ایجاد شوراهای گفتوگوی اجتماعی مستقل و دائمی؛ شوراهایی متشکل از نمایندگان واقعی اصناف، کارگران، فعالان مدنی و کارشناسان مستقل که پیش از اجرای سیاستهای حساس اقتصادی یا اجتماعی، نظر آنان اخذ شود.
2. تدوین پروتکل رسمی مواجهه با اعتراضات؛ بهجای برخورد سلیقهای، باید دستورالعملهای شفاف وجود داشته باشد که مشخص کند در چه زمانی، با چه کسانی و از چه کانالهایی گفتوگو آغاز میشود. میدان دادن به تشکل های مدنی و صنفی میتواند بستری برای این گفتوگوها باشد.
3. تفکیک مدیریت اعتراض از مدیریت امنیت؛ یکی از خطاهای راهبردی آن است که اعتراض اجتماعی صرفاً از منظر امنیتی دیده شود. تجربه جهانی نشان میدهد هرچه این دو حوزه از هم تفکیک شوند، احتمال خشونت و اغتشاش کاهش مییابد.
یکی از مهمترین یافتههای مطالعات اجتماعی آن است که زمان در مدیریت اعتراض نقشی حیاتی دارد. هرگونه تأخیر در شنیدن مطالبات، هزینه گفتوگو را بالا میبرد و بازیگران رادیکال را به صحنه دعوت میکند. اعتراضهایی که میتوانستند با گفتوگوی سریع مهار شوند، در اثر بیتوجهی، به سمت خشونت، تخریب و قطبیشدن حرکت میکنند. در این شرایط، معترضان میانهرو کنار میروند، مطالبات عقلانی به حاشیه میرود و میدان به کنشگرانی میرسد که اساساً به گفتوگو باور ندارند. این دقیقاً همان نقطهای است که اعتراض اجتماعی، ماهیت خود را از دست میدهد و به بحران امنیتی تبدیل میشود؛ بحرانی که هزینههای آن برای دولت و جامعه بهمراتب سنگینتر است.
شنیدن اعتراض، صرفاً شنیدن کلمات نیست؛ بلکه فهم منطق زیسته معترضان است. دولت زمانی میتواند نگرانیها را رفع کند که بداند مردم چگونه تصمیمات را تجربه میکنند، نه اینکه صرفاً بداند چگونه آنها را توجیه میکند. فاصله میان «منطق سیاستگذار» و «تجربه شهروند» اگر پر نشود، هیچ گفتوگویی ثمربخش نخواهد بود. گفتوگو با معترضان، آزمونی برای سنجش بلوغ حکمرانی است. دولتی که از گفتوگو نمیهراسد، در واقع به مشروعیت خود اطمینان دارد. و حاکمیتی که گفتوگو را بهموقع، صادقانه و نهادمند انجام میدهد، نهتنها از بروز اغتشاش جلوگیری میکند، بلکه سرمایه اجتماعی خود را نیز بازسازی میکند؛ سرمایهای که بدون آن، هیچ سیاستی، حتی درستترین آن، به سرانجام نخواهد رسید.
نورنیوز