نورنیوز-گروه بین الملل: در دوران پس از پایان جنگ سرد، سابقه مداخله نظامی آمریکا موفقیتآمیز نبوده و عموما باعث ترویج بیثباتی و حتی جنگ داخلی در کشورهایی شده که آمریکا حکومت آنها را برکنار کرده است. تجربه عراق پس از صدام و افغانستان بعد از ۲۰۰۱ به خوبی گویای این امر است. اگر مورد لیبی را هم به این مداخلات اضافه کنیم، نشان میدهد سابقه آمریکا در مداخله خارجی و روند دولتملتسازی مثبت نبوده است.
شاید به همین دلیل بود که در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶ صراحتا قید شد که آمریکا دیگر دنبال دولتملتسازی نیست و حکومتهای موجود در خاورمیانه را به همان شکلی که هستند قبول دارد و درصدد تغییر ماهیت آنها نیست. پس اگر چنین است یک سوال مهم پیش میآید: منطق دخالت ترامپ در ونزوئلا چیست؟ اگر آمریکا در دوران بعد از جنگ سرد با هدف گسترش ارزشهای لیبرالدموکراسی دست به مداخله نظامی در پاناما، عراق، لیبی، افغانستان و جاهای دیگر زد، اکنون به نظر میرسد که ترامپ از منطق مرکانتیلیستی در چارچوب دکترین مونرو و حفظ سلطه آمریکا بر حیاطخلوت خود در آمریکای لاتین تبعیت میکند. به نظر میرسد این دو نوع منطق، یعنی منطق مداخله برای گسترش ارزشهای لیبرالدموکراتیک و مداخله برای پیشبرد منافع تجاری، تفاوتهای قابلتوجهی با هم دارند.
در مقام مقایسه میتوان گفت که دولت جرج بوش پسر بعد از برکناری صدام دست به انحلال ارتش و نهادهای تاسیسشده در عراق زد و باعث هرجومرج و به هم ریختن شرایط داخلی و حتی شروع جنگ داخلی در عراق شد. این در حالی است که ترامپ تاکنون دست به انحلال ارتش یا نهادهای ساختهشده توسط دولت چاوز و مادورو نزده است. این بدان معناست که برای دولت ترامپ آنچه اهمیت دارد، حفظ ثبات در فرآیند گذار است تا رشد و گسترش ارزشهای لیبرالدموکراتیک. پس احتمالا اتفاقی نیست که ترامپ صراحتا اعلام کرد که ماریا ماچادو را بهعنوان رهبر اپوزیسیون و کسی که بتواند ونزوئلا را اداره کند به رسمیت نمیشناسد، چراکه شاید اعلام حمایت از او میتوانست باعث تشدید بیثباتی سیاسی در کشور چندقطبی سیاسی مثل ونزوئلا شود. ترامپ بهخوبی واقف است که بدون توافق ارتش نمیتواند ثبات را در ونزوئلا حفظ کند.
بنابراین باید دید که آیا ترامپ در رویکرد جدید خود در مداخله نظامی خارجی بر اساس منطق مرکانتیلیستی میتواند عیبها و ضعفهای رویکرد قبلی دولتهای آمریکایی، یعنی رویکرد مداخله برای گسترش ارزشهای لیبرالدموکراتیک، را برطرف کند یا نه. از طرف دیگر و در همین راستا میتوان گفت ترامپ برای جلوگیری از وارد شدن شوک به بازارها تلاش کرد که از دو ماه پیش روند تدریجی تصاعد بحران را در ونزوئلا و کارائیب در پیش بگیرد و به بازارها و مخصوصا بازار جهانی نفت فرصت بدهد که خود را برای مقابله با پیامدهای احتمالی برکناری مادورو هماهنگ کند.
در هر صورت به نظر میرسد در روز دوشنبه باید منتظر واکنش بازارهای جهانی نسبت به رویکرد جدید ترامپ در مداخله در ونزوئلا بود. اگر بازارهای جهانی به این جمعبندی برسند که ترامپ میتواند روند گذار در ونزوئلا را با کمترین بیثباتی مدیریت کند، واکنش مثبتی به برکناری مادورو خواهند داشت. ولی اگر باور غالب این باشد که ترامپ نمیتواند ایرادهای رویکرد قبلی مداخله برای ارزشهای دموکراتیک را برطرف کند، در آن صورت احتمالا شاهد واکنش منفی بازارها خواهیم بود. هرچند به نظر میرسد به خاطر تغییر الگوی تقاضا و تولید تهاجمی در بازار نفت و ماهیت نفت ونزوئلا بهزودی شاهد تاثیر خیلی منفی تحولات ونزوئلا بر بازار نفت نباشیم.
اما پرسش دیگری که طبیعتا ذهن بسیاری از ایرانیها را درگیر کرده است، ارتباط تحولات ونزوئلا با رویکرد آمریکا در قبال تنش میان ایران و اسرائیل است. واقعیت امر این است که اقدام نظامی ترامپ نشان داد که او برخلاف آنچه برخی تصور میکردند، صرفا اهل معامله نیست، بلکه در قالب منطق مرکانتیلیستی از مداخله نظامی که فواید اقتصادی و تجاری برای آمریکا داشته باشد، استقبال میکند. اگر الگوی جدیدی که در بالا توضیح دادیم بتواند موفق شود، احتمالا دولتمردان آمریکا و مخصوصا تیم ترامپ و جناح تندرو آن، یعنی مارک روبیو و پیتر هگست، را تشویق خواهد کرد که درصدد بهکارگیری این الگو در جاهای دیگر از جمله در کوبا یا در مورد ایران باشند. این نگرانی بیتردید وجود دارد.
در نقطه مقابل، میتوان استدلال کرد که اگر الگوی موردنظر ترامپ در گذار به یک نظام سیاسی باثبات در آینده در ونزوئلا موفق نباشد، طبیعتا انگیزههای ترامپ و تیم او برای بهکارگیری این الگو در مورد کشورهای دیگر کمتر خواهد شد. در هر صورت، متغیر کلیدی که در اینجا وجود دارد، نحوه مدیریت دوران گذار از حکومت مادورو به حکومت دیگری است که بتواند بازتاب اراده مردم باشد؛ در صورتی که این گذار موفق باشد، میتواند به مثابه یک الگوی غالب در سیاست خارجی آمریکا در جاهای دیگر استفاده شود.
اما از طرف دیگر، نباید تفاوتهای موجود میان ساختار امنیتی در خاورمیانه و آمریکای جنوبی را فراموش کرد؛ نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین فراتر از نفوذ سیاسی و حتی نظامی است و به نفوذ مالی و فرهنگی هم برمیگردد. اما نفوذ آمریکا در خاورمیانه به دلایل مختلف محدودتر از نفوذ آن در آمریکای لاتین است. از طرف دیگر ترامپ اعلام کرده است که اولویتش تمرکز بر آمریکای لاتین است و صراحتا در سند استراتژی امنیت ملی گفته شده که اهمیت خاورمیانه رو به کاهش است. بنابراین متغیری که در مورد آینده روابط ایران و آمریکا تعیینکننده است، رویکرد اسرائیل و لابی طرفدار این رژیم در آمریکاست که میتوانند این نوع رویکرد ترامپ را تغییر داده و به سمت مواجهه احتمالی با ایران منحرف کنند. همانطور که بازارها منتظرند تا ببینند که آیا ترامپ میتواند ثبات را در ونزوئلا حفظ بکند یا نه، سیاستمداران هم منتظرند که ببینند آیا رئیسجمهور آمریکا برنامه روشن سیاسی و تدوینشدهای برای مدیریت دوران گذار در ونزوئلا دارد یا نه.
* پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل
دنیای اقتصاد