نورنیوز-گروه بین الملل: در شرایطی که این روزها همگی قصد دارند پیشبینی کنند آینده و سرنوشت ونزوئلا بعد از حمله و بازداشت نیکلاس مادورو توسط امریکا به چه سمت و سویی میرود، بهتر است به جای پیشبینی سریع تحولات ابتدا فهم دقیقی از آنچه اتفاق افتاده است، داشته باشیم، چراکه تا زمانی که تحلیل روشنی از وضعیت فعلی ونزوئلا نداشته باشیم، نمیتوانیم درباره آینده این کشور پیشبینی قابل اتکایی ارایه دهیم. باید بدانیم منشا و ریشههای شکلگیری وقوع چنین تحولاتی در مدت زمانی کم چه بودهاند...
در ابتدا باید گفت که ظاهر قضیه مشخص است؛ دولت ایالاتمتحده، به دستور شخص دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا اقدامی انجام داده که عملا شورشی علیه تمام قواعد بینالمللی محسوب میشود و ساختار نظام بینالملل را به چالش میکشد. برخی این اقدام را با ورود امریکا به پاناما و سرنگونی نوریگا مقایسه میکنند، اما دقیقتر، شبیه به حمله امریکا به شیلی در ۱۹۷۳ و سقوط دولت آلنده است.
با این همه به نظر میرسد امریکا برای خود حد و مرزی قائل نیست و اگر نظام بینالملل متشکل از کشورهایی مانند روسیه، چین و اتحادیه اروپا بیتفاوت از کنار این موضوع مانند اقدامات واشنگتن در قبال سوریه و همچنین درباره ایران بگذرند، این روند ادامه خواهد یافت و در سه سال آینده، کل نظام بینالملل را به چالش خواهد کشید و مشکلات متعددی برای مردم جهان به وجود خواهد آورد، چراکه تاکنون فقط یک سال از ریاستجمهوری دونالد ترامپ گذشته است. در هر حال باید توجه داشت که نکته مهم در تحلیل این بحران حادث شده در ونزوئلا و برای اینکه یکسویه ارزیابی نکرده باشیم این است که باید بررسی کنیم دولت این کشور چه رفتارها و سیاستهایی در قبال مردم خود اعمال کرده که حمله امریکا عملا با واکنش گسترده مردم روبهرو نشده است.
واقعا جای سوال و تعمق است که آیا اگر مادورو دو یا سه سال پیش اصلاحات لازم را در داخل کشور انجام داده بود و با مخالفان خود در جریان انتخابات اخیر تعامل بیشتری داشت، امریکا جرات چنین مداخلهای را داشت یا لااقل بهانه کافی برای حمله پیدا میکرد یا خیر؟ لذا در این تحلیل باید توجه داشت که ریشههای بیتفاوتی مردم در این حمله سریعالسیر را درک کرد. از طرفی نقش ارتش ونزوئلا نیز در این تحلیل اهمیت دارد. طی دو دهه گذشته، ارتش همواره قدرت تعیینکنندهای در کشور بوده است؛ از زمانی که چاوز یکی از فرماندههای اصلی ارتش بود، تا مادورو که از راننده کامیون به قدرت رسید و با ژنرالهای وفادار به چاوز همراه شد.
سوال اینجاست که چرا ارتش در این مقطع منفعل و بیتفاوت با این وضعیت برخورد کرده است. در ادامه باید توجه داشت که نقش حزب حاکم ونزوئلا و شخصیتهایی مانند خانم رودریگز، معاون نیکولاس مادورو، اهمیت ویژهای دارد. چگونه میشود که ترامپ صراحتا اعلام کرد که با این افراد همراه است و پذیرفته است که این خانم یعنی معاون رییسجمهور سابق اداره ونزوئلا را تا زمان تشکیل دولت انتقالی برعهده بگیرد. نکته مهم دیگر، اپوزیسیون است؛ چهرههایی مانند ماریا ماچادو که جایزه صلح بینالمللی دارند نیز در این معادلات قدرت کنار گذاشته میشوند. فردی که خود را پیروز اصلی انتخابات ونزوئلا میدانست و در خارج از کشور مقیم بود و تصور میکرد که اگر مادورو کنار برود قطعا او جایگزین رییسجمهور خواهد شد و قدرت را در دست خواهد گرفت.
این درحالی است که ترامپ اذعان کرد او در درون ونزوئلا احترام و حمایتی ندارد! و توسط واشنگتن کنار گذاشته میشود. این تجربه عبرتی بزرگ برای اپوزیسیونهای بینالمللی است: بازیهای قدرت دارای نکات آشکار و پنهان پیچیدهای هستند که باید با دقت بررسی شوند. در ادامه و از منظر اقتصادی این اتفاق قابل ارزیابی است که در رسانهها بسیار به آن پرداخته شد، چراکه منابع نفتی ونزوئلا نقش مهمی در تحولات کشور دارند و فاکتور بسیار مهمی تلقی میشود. این کشور دارای بزرگترین ذخایر نفتی جهان است و ذخایر بالقوه آن بالاتر از مجموع ذخایر ایران و عربستان با فاصله معناداری برآورد میشود، هر چند این به معنای تولید فعلی نیست، بلکه به ظرفیت بالقوه منابع اشاره دارد. شبکه اسکای نیوز با انتشار گزارشی قوی در این زمینه آورده است که نفت ونزوئلا، که البته نفتی سنگین محسوب میشود، برای پالایشگاههای ایالاتمتحده در تگزاس و سایر ایالتهای جنوبی بسیار مناسب و مساعد است.
امریکا، که اکنون بزرگترین تولیدکننده نفت سبک است و این نفت سبک برای پالایشگاههای جنوب مناسب نیست و میتواند از این نفت سنگین ونزوئلا نیز بهره ببرد، زیرا پالایشگاههای جنوب امریکا برای نفت سبک طراحی نشدهاند و ساختار آنها با نفت ونزوئلا سازگار است. که از میان آنها یک پالایشگاه در لسآنجلس است و مابقی در تگزاس و ایالتهای جنوبی. باتوجه به این عوامل، که البته باید تمامی این فاکتورها در کنار یکدیگر درنظر گرفت، میتوان با درک بهتری مدعی شد درنهایت هدف اصلی امریکا هرگز برقراری مردمسالاری و دموکراسی در ونزوئلا نبوده است. شواهدی مانند رفتار اپوزیسیون و هماهنگی با برخی چهرهها از جمله معاون رییسجمهور مخلوع نشان میدهد که واشنگتن احتمالا با هماهنگی توانسته سر از اتاق خواب رییسجمهور قانونی یک کشور دربیاورد و او را بازداشت کند. هر چند که شاید خیلی این اخبار دقیق نباشد اما ادعایی است که مطرح است.
از طرفی امریکا همواره خواهان حفظ سلطه اقتصادی و سیاسی خود بر ونزوئلاست. لذا هر دولتی که در این کشور روی کار بیاید، احتمالا با امریکا هماهنگ خواهد بود. حال اینکه تمامی فاکتورها و شرایط به نفع سناریوی موردنظر ترامپ پیش خواهد رفت یا خیر، باید دید که جامعه جهانی نیز چه واکنشی نشان خواهد داد. چین، روسیه و اتحادیه اروپا و حتی متحدان نزدیک امریکا، باید واکنشهای جمعی و گستردهای نشان دهند، چراکه اکنون دیگر کل نظام بینالملل به چالش کشیده شده و تمامی قواعد علنا نادیده گرفته شدهاند. حال اینکه سایر کشورهای حوزه کاراییب به عنوان متحدان ونزوئلا چه واکنشی نشان میدهند
باید تاکید کنم که محکومیتهای انفرادی، مانند اظهارنظر کلمبیا، بولیوی، کوبا یا پاراگوئه به تنهایی کافی نیست و اگر به صورت جمعی باشد تاثیرگذار خواهد بود. اقدامات سیاسی، حقوقی و اقتصادی بینالمللی لازم است تا روند فعلی متوقف شود. اگر اتحادیه اروپا با این کشورها هماهنگ شود، اقداماتی ازجمله رجوع به دادگاه بینالملل و اعمال تحریمهای اقتصادی میتواند تا حدی بر تصمیمات ترامپ تاثیرگذار باشد، به ویژه اگر در داخل امریکا جریانهایی که مخالف ماجراجویی او هستند، فعال باشند، چراکه تاکنون عوامل ترامپ راهزنهای دریایی بودند الان تبدیل به آدمربا شدند و رییسجمهور یک کشور را از اتاق خواب او میدزدند. مگر جز این است که این اقدام مصداق تروریسم است، آنهم بدون اینکه در دادگاهی اثبات کرده باشید. در نیویورک کیفرخواستی هم بعد از انجام عملیات نظامی امریکا صادر شود! اما مهمتر از همه در داخل ونزوئلا، عملکرد مادورو و دولتش قابل تأمل است.
فقدان اصلاحات و تعامل با مردم باعث شد که شهروندان واکنش چندانی به مداخله امریکا نشان ندهند. این مساله تأسفبار است، زیرا نشان میدهد حتی دولتهایی که ادعای مردمی بودن دارند، در صورت عملکرد نادرست، زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم میکنند. البته که ونزوئلا هنوز با جنگ داخلی مواجه نشده و اخبار نشان میدهد که شرایط به صورت آرام و کنترل شده جریان دارد. اما این تجربه، عبرتی بزرگ برای همه کشورهاست: بیتوجهی به اصلاحات داخلی و ناکارآمدی مدیریت میتواند زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم کند و همینطور نظم بینالملل را به چالش بکشد.
پژوهشگر روابط بینالملل
اعتماد