نورنیوز- گروه بین الملل: از سالهای گذشته ایالاتمتحده «راهبرد تحریم و محدودسازی» قدرت ایران را در دستور کار قرار داده بود. بسیاری از روسای جمهور ایالاتمتحده روند تحریم و محدودسازی قدرت ایران را نه تنها محدود نکرده، بلکه زمینه برای تصاعد فشارهای سیاسی و اقتصادی نیز فراهم شده است.
1- تحریم به مثابه گام نخستین و عوامل زمینهساز براندازی:
ایالاتمتحده و انگلیس در دوران ملی شدن صنعت نفت، از سازوکارهای تحریم اقتصادی برای کاهش قدرت و اعتبار سیاسی دولت محمد مصدق بهره گرفته و این امر زمینه موفقیت آنان در کودتای 28 مرداد 1332 را به وجود آورد. در شرایط موجود تاریخی متحدین امریکا و اسراییل
ساز و کارهای حاشیهسازی و محدودسازی قدرت ایران را به عنوان ابزاری برای کاهش قدرت ساختاری و نهایتا براندازی سیاسی در دستور کار قرار دادهاند. سیاست تحریم به گونه تدریجی زیرساختهای قدرت سیاسی و راهبردی کشورها را کاهش داده و به این ترتیب زمینه برای ظهور چالشهای مرحلهای فراهم میشود. «ریچارد نفیو» نظریهپرداز اقتصاد سیاسی تحریم، نقش موثری در برنامهریزی و سیاستگذاری تحریم اقتصادی وزارت خزانهداری و امور خارجه امریکا علیه ایران داشته است. نامبرده رابطه درهمتنیدهای بین اقتصاد تحریم، تغییر الگوهای کنش سیاسی و براندازی سیاسی در ارتباط با ایران را در دستور کار قرار داده است. نفیو همواره تلاش داشته تا شرایط لازم برای محدودسازی قدرت اقتصادی و قابلیتهای تاکتیکی ایران از طریق سیاست تحریم را فراهم نماید.
2- پیامدهای تحریم اقتصادی و افول تدریجی ساخت قدرت در ایران :راهبرد تحریم ایران توسط نهادهای اقتصادی، امنیتی، مالی و دیپلماتیک امریکا در هر دوران تاریخی براساس الگوهای رفتاری خاص و متمایز شدهای در دستور کار برنامهریزان راهبردی امریکا قرار داشته است. سیاست تحریم اقتصادی ایران زمینه لازم برای شکلگیری «الیگارشی مالی» و «گروههای گریز از مرکز اقتصادی» را به وجود آورده است. اینگونه از گروههای درون ساختاری به بهانه «دور زدن تحریمها»، نقش موثری در ظهور و بازتولید مرحلهای «طبقه جدید» ایران داشتهاند.
روندها و نشانههای یاد شده زمینه «تضاد طبقاتی» و «تمایز ساختاری» در جامعه ایران را فراهم آورده است. هرگاه شکافهای طبقاتی و تمایز ساختاری ایجاد شود، زمینه برای ظهور نشانههایی از «بیگانگی اجتماعی» به موازات «بیگانگی سیاسی» به وجود میآید. جامعه ایران در دوران «تجاوز و تهاجم 12روزه» امریکا و اسراییل علیه ساختار راهبردی و تاکتیکی جمهوری اسلامی از سازوکارهای کنش حمایتی بهره گرفتند. چنین رویکردی منجر به ظهور اندیشه «اتحاد ملی» در ایران گردید؛ اندیشهای که در روزهای پس از جنگ، اعتبار ساختاری خود را از دست داد و به این ترتیب جامعه در وضعیت «بیگانگی ساختاری» قرار گرفت. هرگاه ساخت اجتماعی در فضای بیگانگی قرار گیرد، نشانههایی از گسست اجتماعی به وجود میآید. افزایش قیمت بنزین به موازات تداوم تحریمهای اقتصادی امریکا، بازتولید مرحلهای الیگارشی حکومتی و سیاستهای نادرست اقتصادی کشور منجر به ظهور و گسترش چالشهای اجتماعی گردید. در شرایطی که قیمت سکه بهار آزادی در هر هفته بیش از 10 میلیون تومان افزایش مییافت، نه تنها چارهای برای حمایت از زندگی و معیشت مردم به عمل نیامد، بلکه نشانههایی از «دولت بیسر» ظهور یافت.
3- ظهور دولت بیسر و رهاشدگی جامعه:واقعیت دولت بیسر را میتوان در بیتوجهی ساخت سیاسی نسبت به افزایش هزینههای سرسامآور جامعه دانست. تجربه بسیاری از کشورهای دستخوش دگرگونی سیاسی نشان میدهد که هرگاه دولت در وضعیت ابهام، بیتوجهی و ناتوانی ساختاری برای تامین زندگی اجتماعی گروههای شهروندی قرار گیرد، زمینه برای ظهور بیگانگی سیاسی، کنش گریز از مرکز اجتماعی، اعتراضات مرحلهای و آشوبهای گسترشیابنده گروههای شهروندی به وجود میآید. ارزیابیهای موجود بیانگر این واقعیت است که بحران سیاسی و اجتماعی دی ماه 1404 انعکاس درهمتنیدگی نشانههایی از دولت بیسر، بحران اقتصادی، عدم پاسخگویی دولت و کنش حاشیهای مجلس و بسیاری از نمایندگانی بوده که ساز و کارهای کنش بحرانساز را در دستور کار قرار دادهاند. بازیهای سیاسی و رقابتهای جناحی بسیاری از جریانهای درون ساختاری حکومت را میتوان مسوول بیتوجهی ساختاری نسبت به نیازها و ضرورتهای اجتماعی مردم در آذر ماه 1404 دانست.
4- تورم و فرسایش تابآوری اجتماعی: هرگاه ضریب تحمل به موازات «تابآوری اجتماعی و اقتصادی» گروههای شهروندی به میزان قابلتوجهی کاهش یابد، درنتیجه زمینه برای ظهور بحرانهای جدید اجتنابناپذیر خواهد بود. بخشی از کارگزاران اجرایی در ساخت سیاسی ایران همواره با این معضل ادراکی روبهرو بوده که شاخصهای بحران و تهدید را در آمارهای اقتصادی و اجتماعی جستوجو نکرده، بلکه در شرایطی متوجه چالشهای ساختاری شده که نشانههایی از اعتراضات اجتماعی به وجود آمده و گسترش یافته است. عبور از چالشهای راهبردی در عصر منازعات پیچیده و جنگ ترکیبی نیازمند شناخت ابزاری و فرآیندهایی است که مورد توجه سیاستگذاران امریکا و اسراییل قرار میگیرد. بسیاری از تحلیلگران داخلی به این موضوع واقف بودند که جنگ آینده اسراییل و امریکا علیه ایران ماهیت ترکیبی دارد. الگوی رفتار سیاسی و امنیتی بازیگران متخاصم با ساختار سیاسی و نظم اجتماعی ایرانی معطوف به «بازتولید آشوب پیچیده» بوده است. در گام نخست میبایست راهبرد بازیگران متخاصم و قدرتهای بزرگ در ارتباط با ایران درک میشد. ادراک الگوی رفتاری کشورهای معارض، گام نخستین طرحریزی راهبردی میباشد. اگر ضرورتهای توجه به نیازهای عمومی مردم ادراک میشد، در مرحله دوم زمینه برای اعطای خدمات عمومی به گروههای شهروندی به وجود میآمد. در شرایطی که امکان بازدارندگی تاکتیکی برای ایران محدود است، طبیعی است که حمایت از گروههای اجتماعی و تخصیص اعتبارات برای بهینه شدن زندگی عمومی مردم را میتوان به عنوان اصلیترین سازوکار کنش سیاسی، اقتصادی و راهبردی دولت، مجلس و نهادهای عمومی دانست. اعطای خدمات عمومی، محور اصلی بازدارندگی در برابر تهدیدات دشمن میباشد.
5- شرایط اجتماعی راهبرد ترامپ و ساماندهی جنگ امنیتی در ایران :آشوبسازی و تلاش برای تصاعد بحران، بخشی از نشانههای جنگ امنیتی ترامپ و نتانیاهو محسوب میشود. بحرانهای اجتماعی در هر کشوری دارای زمینههای اقتصادی بوده که در جامعه ایرانی به گونه تدریجی تکامل یافته و با نشانههای دیگری از چالشهای محیطی شامل تضاد طبقاتی، تمایز سیاسی و بحرانهای مرحلهای پیوند یافته است. در شرایطی که نارضایتی اجتماعی به موازات بحران اقتصادی در جامعه ایران توسعه مییابد، زمینه برای انتشار توییت ترامپ و حمایت نتانیاهو از روندهای بیثباتساز در ایران به وجود آمده است. چنین اقدامات مداخلهجویانهای ازسوی ترامپ و نتانیاهو به مثابه مداخله امنیتی در امور داخلی کشورها میباشد. آنچه در قالب توییت ترامپ در فضای عمومی منتشر شد، بخشی از راهبرد مقابله و براندازی مرحلهای نظام سیاسی ایران محسوب میشود. توییت ترامپ یکی از شاخصهای اصلی جنگ امنیتی تلقی میشود. بسیاری از نشانههای جنگ امنیتی با حقوق بینالملل، منشور ملل متحد و الگوی کنش رفتارها در سیاست جهانی مغایرت دارد. شکلگیری چنین شرایطی را میتوان گام نخستین آشوبسازی در ایران دانست. جوامعی از جمله ایران به دلیل آنکه فاقد نهادهای سیاسی، مشارکتی و رقابتی میباشند، بنابراین طبیعی است که هرگونه انگاره انتقادی گروههای اجتماعی را در قالب انگارههای تهدیدمحور ارزیابی و تحلیل مینمایند. انگاره تهدیدمحور در اندیشه کارگزاران سیاسی و امنیتی، هرگونه انتقاد و اعتراض سیاسی و اجتماعی جایگاهی نداشته و در نتیجه ساخت سیاسی با نشانههایی از «خلأ ساختاری» روبهرو میشود. بسیاری از نشانههای ساخت و کنش اجتماعی ایران بیانگر این واقعیت است که در دو دهه گذشته هیچگونه مجوزی برای راهپیمایی مسالمتآمیز گروههای معترض صادر نشده است. طبیعی است که در چنین شرایطی احزاب و نهادهای سیاسی کارکرد خود را از دست داده و هرگونه ناکارآمدی ساختاری با نشانههایی از واکنش فراگیر و عمومی گروههای اجتماعی مواجه میشود. در شرایط فقدان نهادهای سیاسی پایدار و قانونمند، بازیگران معارض به ویژه امریکا و اسراییل تلاش مینمایند تا زمینه «تصاعد بحران اجتماعی» را به وجود آورند. هرگونه اعتراض و بحران اجتماعی در فضای خلأ نهادی منجر به رویارویی جامعه و نظام سیاسی میشود. در چنین شرایطی فضای عمومی برای نقشیابی و تحرک «جوخههای ترور و آشوب» سرویسهای امنیتی اسراییل و امریکا و رویارویی بیشتر جامعه و حکومت اجتنابناپذیر به نظر میرسد. هرگونه گسترش بحران میتواند شرایط بازتولید آشوبهای امنیتی جدید را فراهم سازد. بحرانهای تصاعدیابنده میتواند شرایط عمومی برای ظهور و گسترش ناامنی سیاسی و اجتماعی معطوف به براندازی ساختاری و درنهایت تجزیه کشور را ایجاد نماید. اگرچه راهبرد امریکا و اسراییل در روند بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایران، گسترش ناامنی و تجزیه عمومی کشور است، اما در ادبیات سیاسی دونالد ترامپ قالبهای مفهومی «حمایت از مردم» به کار گرفته شده است. هرگاه سیاست قدرت و اندیشه کنش امنیتی امریکا و اسراییل مبتنی بر مفاهیمی ازجمله آزادی اجتماعی و آزادسازی سیاسی باشد، طبیعی است که در آن شرایط زمینه برای «مداخله امنیتی با انگاره اجتماعی» امریکا در فرآیند تحولات سیاسی ایران به وجود میآید.
6- عوامل درون ساختاری بحرانهای اجتماعی : علیرغم آنکه روندهای شهرنشینی، افزایش جمعیت و حاشیهنشینی در ایران عصر موجود به گونه قابلتوجهی افزایش یافته، اما به دلیل جهتگیری امنیتی، فاقد نهادهای سیاسی با ثبات و موثر برای هدایت و هماهنگسازی گروههای اجتماعی انتقادی میباشد. هرگاه در نظام سیاسی، نهادهای اجتماعی و ساختاری برای جذب، هدایت و سازماندهی گروههای انتقادی ضعیف بوده یا اینکه وجود نداشته باشد، طبیعی است که نظام حکومتی تمامی اراده خود برای ایجاد ثبات سیاسی و اجتماعی را از طریق مقابله ابزاری با گروههای معترض به کار میگیرد. نهادهای سیاسی به عنوان کانالهای هدایت و ساماندهی انتظارات گروههای اجتماعی انتقادی میباشد. فقدان چنین گروههایی در ایران، زمینه شکلگیری جامعه تودهای را
به وجود میآورد. در جامعه تودهای ضریب بسیج گروههای اجتماعی افزایش مییابد. گروههایی در فضای بحران و آشوب نقشآفرینی مینمایند که نظام سیاسی شناخت چندانی نسبت به آنان نداشته و در نتیجه زمینه برای ظهور بحرانهای فراگیر به وجود میآید. هرگونه بحران سیاسی در شرایط هیجانات فراگیر را میتوان به عنوان بخشی از واقعیتهایی دانست که نظام سیاسی و جامعه را در برابر یکدیگر قرار داده و این امر در شرایط موجود، بخشی از راهبرد اسراییل و امریکا برای بیثباتسازی ساخت حکومتی میباشد. هرگاه نظامهای سیاسی در شرایط بحران و آشوب با نشانههایی از تهدیدات فراگیر مواجه شوند برای اداره امور نیازمند بهرهگیری از سازوکارهای انتظامی و امنیتی میباشند. فعالسازی نهادهای امنیتی به جای بهرهگیری از سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی در روند اعطای خدمات به جامعه، شرایط لازم برای کاربرد خشونت را فراهم میسازد. درحالی که هرگونه کاربرد خشونت در وضعیت بحران اقتصادی و کاهش اعتماد عمومی نسبت به الیگارشی حاکم در ساخت قدرت، مشروعیت نظام سیاسی را با چالش فراگیر روبهرو میسازد. شواهد موجود بیانگر این واقعیت است که هرگونه چالش اجتماعی در نظامهای سیاسی فاقد نهادهای اجتماعی پایدار و مشروع، زمینه خشونتهای پیشبینیناپذیر را به وجود میآورد. امریکا در سال 1953 و دوران نخستوزیری محمد مصدق، از سازوکارهای سیاسی و امنیتی دولت انگلیس برای محدودسازی قدرت ساختاری ایران بهره گرفت. در سال 2026 نیز نشانههایی از حمایت سیاسی و امنیتی امریکا نسبت به سیاستهای تهاجمی اسراییل در ارتباط با ساخت سیاسی و اجتماعی ایران مشاهده میشود. آنچه در قالبهای مفهومی ترامپ و نتانیاهو در حمایت از مردم ایران به کار گرفته میشود، واقعیتی جز آشوب، براندازی سیاسی و تجزیه ایران نخواهد بود.
7- عوامل فراساختاری گسترش بحرانهای اجتماعی ایران : سرویسهای امنیتی اسراییل و امریکا نسبت به چالشهای اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی واقف بوده و به همین دلیل است که فاز جدیدی از کنش عملیاتی علیه ساخت سیاسی و اجتماعی ایران را در دستور کار قرار دادهاند. اگرچه بهکارگیری چنین قالبهای مفهومی و ادبیاتی مغایر با اصل دوم منشور ملل متحد در ارتباط با ضرورت عدم مداخله در امور داخلی کشورها تلقی میشود، اما میتوان آن را واقعیتی اجتنابناپذیر در حمایت از اسراییل برای نسلکشی در غزه و بیثباتسازی ساخت اجتماعی ایران دانست. تجربه تاریخی جامعه ایرانی نشان داده که دخالت و قالبهای مفهومی قدرتهای بزرگ به ویژه امریکا و اسراییل، نتیجهای جز گسترش بحران و بیثباتی سیاسی در ایران نخواهد داشت. کارگزاران سیاسی امریکا همواره از ابزارهایی همانند تحریم بهره گرفتهاند. سیاست تحریم و محدودسازی ایران منجر به «بحران گذار ساخت قدرت به الیگارشی سیاسی» شده است. این امر نشانههایی از احساس تمایز اجتماعی و بیگانگی ساخت جامعه نسبت به دولت را فراهم میسازد. در شرایطی که امریکا و اسراییل محور اصلی بیثباتسازی ایران از طریق سیاست تحریم و گسترش تحرک جوخههای آتش میباشند، نظام سیاسی نیز باید به این موضوع واقف باشد که از ادبیات، سازوکارها و قالبهای مفهومی استفاده نماید که اولا گروههای معترض بیشکل در وضعیت ساختاری قرار گیرند و ثانیا اعتراض آنان در مورد تورم، تضاد اجتماعی و تبعیض به رسمیت شناخته شود. هرگونه مداخله سیاسی، نظامی و امنیتی امریکا زمینه اثربخشی فراگیر و تصاعد بحران در فضای منازعات سیاسی و امنیتی را اجتنابناپذیر میسازد. ضرورتهای مدیریت بحران ایجاب میکند که شرایط لازم برای بیاثرسازی الگوی کنش رفتاری قدرتهای بزرگ از طریق بهینهسازی سطح ارتباطی با ساخت اجتماعی به وجود آید.
نتیجه
حمایت دونالد ترامپ از گسترش فضای اغتشاش، بحران و منازعه را میتوان واقعیت تاکتیکی امریکا برای خنثیسازی قدرت سیاسی و اجتماعی ایران در روند جنگ و رویارویی با تهاجم خارجی دانست. امریکا و اسراییل الگوی کنش تاکتیکی خود برای محدودسازی قدرت سیاسی و براندازی ساختاری در ایران را تغییر داده و درصدد برآمدند تا روند آشوب را براساس نشانههایی از چالشهای اقتصادی ایران بازتولید نمایند. تمامی نظریهپردازان اقتصادی به این موضوع اشاره دارند که تورم نقش موثری در شکلگیری و گسترش بحرانهای امنیتی دارد. تورم تصاعدیابنده ایران تابعی از تحریمهای اقتصادی شکننده و سازوکارهای کنش اقتصادی الیگارشی سیاسی ایران میباشد. تورم در شرایط بحران و منازعه خارجی به عنوان چاشنی آشوبهای سیاسی و چالشهای اجتماعی تلقی میشود. گسترش بحران اقتصادی و اجتماعی در ایران را میتوان به عنوان بخشی از نیاز راهبردی و امنیتی امریکا و اسراییل برای انجام فاز دوم اقدامات سیاسی و راهبردی علیه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی دانست.
هرگاه بحران اجتماعی با رویاروییهای خارجی و بینالمللی ترکیب شود، در آن شرایط لازم است تا نظام سیاسی از سازوکارهای اعطای خدمات به گروههای اجتماعی استفاده نماید. تجربه ونزوئلا و الگوی مدیریت بحران ترامپ که مبتنی بر اقدامات نظامی و کنش امنیتی میباشد را میتوان در زمره ابزارهایی دانست که احتمال بهکارگیری آن در ارتباط با ایران نیز وجود دارد. بازتولید همبستگی اجتماعی نیازمند اعطای خدمات عمومی و ارتقای سطح کنش همکاریجویانه در حوزه سیاست خارجی و الگوهای کنش بینالمللی است.
استاد دانشگاه تهران
اعتماد