نورنیوز-گروه اجتماعی:در نگاه نخست، اعتراضات اخیر شاید برای برخی صرفاً تکرار یک چرخه آشنا از نارضایتیهای اجتماعی به نظر برسد؛ اما اگر این رخدادها را در امتداد تجربههای پیشین، بهویژه اعتراضات آبان ۱۳۹۸، با دقت بیشتری بررسی کنیم، پیوندی روشن میان آنها آشکار میشود. آنچه امروز در برخی شهرهای کمتر برخوردار و شبکههای اجتماعی بازتاب مییابد، نه یک مطالبه تازه، بلکه استمرار همان خواستهای اقتصادیِ انباشتهای است که در آبان ۹۸ با شوک قیمت بنزین فوران کرد و هرگز پاسخی متناسب با عمق آن نیافت.
اعتراضات آبان ۹۸ نقطه عطفی بود که نشان داد بخش قابل توجهی از جامعه، مسئله را نه در سطح مطالبات سیاسی، بلکه در زیست روزمره، معیشت، تورم، بیکاری و احساس تبعیض میبیند. پایان آن اعتراضات اگرچه موقتاً خیابان را آرام کرد، اما مسئله را حل نکرد. در نتیجه، همان مطالبات، با شدت و ضعف متفاوت، در مقاطع بعدی خود را بازتولید کرد. اعتراضات اخیر را باید در همین چارچوب فهم کرد: ادامه یک مسیر ناتمام اقتصادی، نه گسست از آن.
با این حال، تفاوت مهم اعتراضات کنونی با آبان ۹۸، نه در ماهیت مطالبات، بلکه در «فضای پیرامونی» آن است. امروز، میدان اعتراض بیش از هر زمان دیگری در معرض مداخلات بیرونی و مصادره معنایی قرار دارد. پیام اصلی معترضان، که ریشه در فشارهای اقتصادی دارد، در میان سیل اظهارات و موضعگیریهای بازیگران خارجی و اپوزیسیون برونمرزی و داخلی، دچار اعوجاج میشود.
در این میان، نقش چهرهها و جریانهایی چون اپوزیسیون داخلی و خارجی، دونالد ترامپ، منافقین، (رجوی)، رژیم صهیونیستی ،سلطنت طلبها و رضا پهلوی قابل تأمل است. ورود مستقیم یا غیرمستقیم این بازیگران به صحنه اعتراضات ایران، نهتنها کمکی به شنیده شدن صدای واقعی مردم نمیکند، بلکه عملاً آن را به حاشیه میراند. تجربه نشان داده است که هرگاه اعتراضات اقتصادی مردم ایران با برچسبها و شعارهای براندازانه پیوند میخورد، تمرکز از «مسئله معیشت» به «نزاع سیاسی ـ امنیتی» منتقل میشود؛ انتقالی که در نهایت به زیان خود معترضان تمام میشود.
بیانیه های سیاسی تند و ساختارشکنانه از سوی اپوزیسیون داخلی و خارجی که کمترین توجهی به مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم نداشته و صرفا بر رویکردهای مبتنی بر تغییرات ساختاری رادیکال تاکید دارد عملا کمکی به شنیده شدن صدای مردم نخواهد کرد.
اظهارات ترامپ نیز که سابقهای طولانی در فشار حداکثری علیه اقتصاد ایران دارد، از دید بخش قابل توجهی از جامعه، نه همدلی با مردم، بلکه بخشی از همان سیاستهایی تلقی میشود که وضعیت معیشتی را به این نقطه رسانده است. به همین قیاس، موضعگیریهای رژیم صهیونیستی یا گروه رجوی، به دلیل کارنامه تاریخی و ذهنیت منفی عمیق در افکار عمومی، بهجای تقویت پیام اعتراض، آن را بیاعتبار میکند. رضا پهلوی نیز، با تلاش برای سوار شدن بر موج نارضایتیها و تبدیل آن به پروژهای سیاسی، به همین فرآیند دامن میزند.
نتیجه این وضعیت، نوعی «ابهام ارتباطی» است: پیام اقتصادیِ روشن، در بستری بازنمایی میشود که بیش از آنکه به درد نان و زندگی مردم بپردازد، حول مفاهیم کلی و مبهم سیاسی میچرخد. در چنین شرایطی، رسانهها و افکار عمومی داخلی و خارجی، بهجای تمرکز بر ریشههای اقتصادی اعتراض، درگیر روایتهای کلان و دوقطبی میشوند. این همان نقطهای است که مطالبه واقعی، قدرت خود را برای اثرگذاری از دست میدهد.
مقایسه اعتراضات اخیر با آبان ۹۸ نشان میدهد که مسئله اصلی تغییر نکرده، اما «صدای آن» تغییر شکل داده است. در آبان ۹۸، هرچند اعتراضات در آن مقطع زمانی به پایان رسید، اما پیام اقتصادی آن تا حد زیادی عریان و غیرقابل انکار بود. امروز، همان پیام در لایههایی از هیجان سیاسی، رقابت رسانهای و مداخله بازیگران بیرونی پیچیده شده است. این پیچیدگی، بیش از هر چیز، به تضعیف امکان شنیده شدن مطالبات واقعی مردم میانجامد.
قربانی اصلی این وضعیت، همان خواست ساده و در عین حال عمیق اقتصادی است: حق زیست آبرومندانه. تا زمانی که اعتراضات معیشتی در معرض ربایش معنایی قرار گیرد و به میدان تسویهحسابهای سیاسی خارجی بدل شود، فاصله میان «مطالبات به حق مردم» و «پاسخ مؤثر» بیشتر خواهد شد. فهم اعتراضات امروز، بدون بازگشت به آبان ۹۸ و بدون تفکیک دقیق میان مطالبه اقتصادی و پروژههای سیاسی تحمیلی، ممکن نیست.